جناب آقای ابراهیم معماری 

متولد سی‌ویکم خرداد ماه سال 1330

 

متن ذیل بخشی از مصاحبه صمیمی و دوستانه با جناب آقای حاج ابراهیم معماری می‌باشد که در تاریخ نهم خرداد سال 1405 ضبط و تدوین گردیده است:

 

بسم الله الرحمن الرحیم

 

بخش اول : شروع به فعالیت در حوزه سلامت 

اینجانب ابراهیم معماری متولد سال 1330 در شهرستان سبزوار هستم که در سال ۵۴ استخدام شدم و با حکم تعمیرات لوازم پزشکی و تجهیزات بیمارستانی در جمعیت شیر و خورشید اون موقع، در بیمارستان امداد شروع به کار کردم.

 

بنده در ابتدای کارم شروع کردم به جمع‌آوری اطلاعات کمبودهای بیمارستانی که نیاز داشتیم و از طریق جمعیت شیر و خورشید اون موقع، مستقیماً تهیه می‌کردیم و می‌آوردم به شهرستان. که اولین قدم مثبتی که به حساب تونستیم برداریم تهیه دستگاه زیروموبیل بود(عکس‌برداری در داخل اتاق عمل) که توسط آقای دکتر مصطفوی، که از همشهری‌های عزیز ما بود، (مرحوم دکتر مصطفوی)... اون‌جا معاون تجهیزات رو داشت در تهران، لوازم رو تهیه می‌کردیم و  بنده می‌آوردم به سبزوار.

 

 

بخش دوم: تحولات سال‌های ۵۵ تا ۵۸ و ماجرای درمانگاه وبائی

 سال ۵۵ بیمارستان شیر و خورشید،( بیمارستان حشمتیه ) رو که به حساب در اختیار بهداری بود، بهداری دستورالعمل اومد و  به جمعیت شیر و خورشید واگذار شد و به محض اینکه این تحویل و تحول انجام شد ما شروع کردیم به تجهیز کردن بیمارستان تا سال ۵۸ که  انقلاب اسلامی اتفاق افتاد.

 ما در بیمارستان حشمتیه اورژانس داخلی نداشتیم. موقعی که فصل وبا می‌شد، از خردادماه درِ درمانگاه بسته می‌شد تا آخر وبا، که به حساب تخت می‌انداختن داخل درمانگاه، مردم رو اون‌جا به حساب بستری و معالجه می‌کردن؛ درمانگاه تعطیل می‌شد.

 

 

بخش سوم: جلسات شبانه ماه رمضان و ساخت اولین اورژانس حشمتیه

  مرحوم حاج آقای علوی، (حضرت آیت‌الله) اومدن بیمارستان مریضی داشتن و ما خدمتشون رسیدیم و گفتیم: «حاج آقا! ما این‌جا وضعیتمون از این قراره.» گفت: «فلانی...» ماه رمضان هم بود، گفت: «شب‌ ساعت نه و نیم شب بیاین خونه‌مون بشینیم صحبت کنیم.» رفتیم با ایشون نشستیم صحبت کردیم و اتفاقاً با دو سه تا دیگه از مسئولین بیمارستان، مرحوم نصرالله‌زاده مدیر بیمارستان ، آقای قدس، مرحوم آقای دادگر، رفتیم... آقای فقیهی، رفتیم خونه‌اش و بالاخره فضا رو براشون واضح کردیم و گفتیم آقا جریان از این قراره. ایشون شروع کردن به فعالیت و اطلاع به مردم... به حساب خیرین و این‌ها رو جمع‌آوری و مأموریت دادن به حاج آقای چکنی که صندوق قرض‌الحسنه داشت. به ایشون مأموریت دادن و ایشون هم شروع کردن به جمع آوری کمک‌های مردمی برای ساختن اورژانس. اولین اورژانس حشمتیه ما در اون سال ساخته شد و به عنوان اورژانس داخلی مورد استفاده قرار گرفت.

این اورژانس داخلی در همین ورودی بیمارستان حشمتیه هم ساخته شد.

 دیگه از همون موقع به بعد، ما با کمک‌های مردمی رو  جمع آوری می‌کردیم ، و اگر کسی به عنوان مریض مراجعه می‌کرد ما باهاش صحبت میکردیم تا اگه در توانش هست برای تجهیزات بیمارستان کمکی بکنه، من‌جمله مثلاً حاج آقای مجیدی، عبدالمجید مجیدی، ایشون سالی یک یخچال به بیمارستان می‌داد، که کلیه اتاق‌های بیمارستان حشمتیه رو ایشون به حساب یخچال اهدا کرده بودن و گذاشته بودن داخل اتاق‌هاشون(فروشگاه لوازم خانگی داشتند)..

 

 

 بخش چهارم: سال ۶۷، خرید دستگاه دیالیز و سی‌سی‌یو

 گذشت همین‌طوری کمک‌های مردمی می‌رسید به دست ما، به عناوین مختلف چیزی کمبودی که داشتیم مراجعه می‌کردیم بهشون. تا سال ۶۷ قدم‌های عمده‌ای که برداشتیم که در ادامه دارم خدمتتون می‌گم.

سال ۶۷ آقای دکتر احمدی حسینی که رئیس شبکه وقت بودن، یه اطلاعیه زده بودن به درِ  و دیوار که ما می‌خوایم دستگاه دیالیز و دستگاه سی‌سی‌یو بیاریم سبزوار و نیاز به پول داریم. همه جا این رو زدن. نیاز به پول داریم.

ازش سؤال کردم گفتم: «آقای دکتر! چی نوشتی به در و دیوار؟» گفت: «بابا! مردم سبزوار پول نمی‌دن. آخرین روز هم هست که به حساب ما داریم این کار رو انجام می‌دیم. یعنی مهلتی نیستش.» گفتم: «خب دکتر! مگه مردم سبزوار نمی‌دونن؟ اومدی این‌جا یه اطلاعیه زدی که به حساب مردم بخونن؟»

ایشون از من خواست که پیگیری کنم. پیگیری کردم و ما مبلغ ۱ میلیون و ۵۰۰ هزار تومان از طریق کمک‌های مردمی که می‌رفتیم شب‌ها درِ مغازه‌هاشون، با معتمدین خدمت شما عرض کنم شهرمون، که از اصناف مختلف و روحانیت، می‌رفتیم ۵ تومن، ۱۰ تومن، ۲ تومن، ۱ تومن... جمع آوری کردیم

ناگفته نماند که بخشی از پول توسط حاج آقای علوی پرداخت شد که خاطرش جالبه، شبی در حال خرید میوه بودم که از پشت سرم دست به شونه‌ام خورد، دیدم حاج آقای مرحوم حاج آقای سادات و حاج آقای متقیان و حاج آقای چکنی... این‌ها بودن، دست زدن گفتن: «میوه‌ام برای ما بردار.» برگشتم گفتم: «چیه حاجی؟ حال و احوال و...» گفت: «خوشحال باش.» گفتم: «چرا؟» گفت: «پول رسید.» گفتم: «از کجا؟» گفت: «حاج آقا دستور داده که از صندوق جاویدان، این پول رو ما به شما بدیم، و دستگاه رو بیارین، ما بعد از طریق مردم جمعش می‌کنیم

 صبح شنبه وارد اداره شدم، دیدم آقای دکتر احمدی حسینی ناراحت، یه تلفنگرام اون موقع بود، گذاشت جلوم. گفت: «بخون. همشهری همشهری درست کردی.» دیدم نوشته که به حساب در عرض ۲۴ ساعت اگر این پول رو نریزین به حساب دانشگاه مشهد، دستگاه‌ها به گناباد واگذار می‌شه. من خودکار رو  از روی میزش برداشتم و کاغذ هم گرفتم و برداشتم نوشتم: «احتراماً خواهشمند است شماره حساب اعلام تا پول سریعاً پرداخت گردد.»  گفت: «چی نوشتی؟» گفتم: «امضا کن.» گفت: «چی؟» گفتم: «امضا کن تو.» امضا کرد، از همون اتاقش برداشتم تلفنگرام زدم به مشهد، که این پول آماده است. گفت: «از کجا؟» گفتم: «حقیقتش دیروز به این ترتیب این پول به ما رسید. پول تو صندوق آماده است.» علی‌ای‌حال پیگیریش کردیم و پنج تخت دیالیز و چهار تخت سی‌سی‌یو.اومد.

 بعد ناگفته نمونه که قبلاً هم مریض‌های دیالیزی اعزام می‌شدن مشهد ، سی‌سی‌یو و دیالیز همیشه با آمبولانس‌های ما تو راه بود، می‌رفتن...

 حالا مثلاً سی‌سی‌یو که خب یک بار، ولی دیالیزی ناگفته نمونه که دو سه روز در میون میرفتن مشهد

 می‌رفتن درِ مطب‌ها... درِ خونه... دو روز در میون می‌رفتن مشهد، می‌رفتن تهران، می‌رفتن شهرهایی که به حساب دیالیز داشت. بعضی وقت‌ها می‌اومدن این‌جا گریه و زاری که: «فلانی! یه کاری بکنین برای ما شب می‌ریم تو برف می‌خوابیم، تو بارون می‌خوابیم، نمی‌دونم که نوبت دیالیزمون بشه. با بدبختی می‌ریم، هزینه‌های آن‌چنانی، برمی‌گردیم می‌آییم.» علی‌ای‌حال این پیگیری شد و دستگاه اومد و با این کمک‌های مردمی، بخش سی‌سی‌یو و دیالیز، خدمت شما عرض کنم و کمک دانشکده، اون کمکِ به حساب همون داشتیم به طرف دانشکده می‌رفتیم. آقای دکتر احمدی حسینی بزرگ‌ترین خدمت رو کرد به سبزوار. حضور شما عرض کنم از اون‌جا گرفتیم آوردیم و حضور شما عرض کنم بخش‌ها رو آماده کردیم و خوشبختانه افتتاح شد و شروع کردیم به معالجه بیماران.

 

 

بخش پنجم: تأسیس مجمع توسعه دانشکده علوم پزشکی

 همین‌طوری کمک‌های مردمی، ادامه داشت. در اون موقع که اول که به حساب می‌خواستیم این پول‌ها رو جمع‌آوری کنیم، مجمعی به حساب تشکیل دادن به نام «مجمع توسعه دانشکده علوم پزشکی سبزوار». اولین قدمی که برداشتیم. از فرهنگیان بودن، از روحانیت بودن، از خدمت شما عرض کنم اصناف بودن، از مسئولین شهر بودن، از بانک‌ها بودن. شب ۴۰ نفر، ۵۰ نفر تو مرکز بهداشت به حساب خدمت شما عرض کنم مرکز بهداشت همین‌جا، تو سالن جمع می‌شدیم ماهی یک دفعه، دو ماه یک دفعه، دو دفعه. صحبت می‌کردیم برای کمک‌های مردمی این‌طرف اون‌طرفمون. خدمت شما عرض کنم باید این‌جا یاد بکنم از مرحوم حاج آقای اخلاقی، حجت‌الاسلام اخلاقی، و حاج آقای حاج محمدعلی جاجرمی وبقیه دوستانی که به ما کمک کردن.

 

 

بخش هفتم: خرید دستگاه سی‌تی‌اسکن بیمارستان امداد

 بعد از این موقع که به حساب دیگه کارهایی شروع کردیم به جمع ‌آوری کمبود تجهیزات دیگه، تا رسید به خرید دستگاه سی‌تی‌اسکن. یه دستگاه برای سبزوار برنامه بسته بودن...

 دقیقسالش یادم نیست، سی‌تی‌اسکن رو. می‌خواستن شخصی ببرن. ما دور زدیم، شب خونه‌ی حاج آقای اخلاقی در مجمع توسعه به حساب مطرح کردیم و گفتیم از طریق کمک‌های مردمی واریزش کنیم که مردم به حساب هزینه کمتری بدن.

حضور مجمع عرض کنم که، ما دستگاه رو در اون موقع ۱۰۰ میلیون تومن پول می‌خواستن. ۱۰۰ میلیون تومن رو ما در یک شب که در خونه‌ی حاج آقای اخلاقی، مردم رو دعوت کرده بودن به عنوان تولد امام محمد باقر. دعوتشون کرده بودیم تونستیم این پول رو جمع آوری کنیم.که خوشبختانه جواب ‌داد. کار ندارم، پول به حساب اون ۶۴ میلیون تومن اون شب پول جمع کردیم، از سی‌تی‌اسکن، که آقای خواستار و آقای قدس این پول رو جمع‌آوری کردن از تو مردم و پولش کامل شد علی‌ای‌حال. دستگاه سی‌تی‌اسکن رو خریدن. بعد ساختمانش هم که الان هم هست در بیمارستان امداد، حضور شما عرض کنم اون هم توسط پدر خانم دکتر اسکویی ساخته شد که ابتدا این ساختمان برای سکونت رئیس بیمارستان بود، آره. اون رو به حساب ما چیکارش کردیم؟ تبدیلش کردیم به ساختمان سی‌تی‌اسکن و هزینه اینکار رو پدر دکتر اسکویی بزرگوار دادن.

و اولین سی تی اسکن سبزوار در زمان مدیریت  حاجی نمازی بود که خریداری شد.

حضور عرض کنم که، سی‌تی‌اسکن رو علی‌ای‌حال آوردیمش و ساختمانش رو هم درست کردیم باز هم از طریق کمک‌های مردمی که به حساب نماش رو و کفش و این‌ها و همچنین با کمک ویژه منوچهر اسکویی اگر اشتباه نکنم اسم پدر خانم دکتر اسکویی منوچهر بود که الان دقیق خاطرم نیست، خدمت شما عرض کنم تأمین شد و بالاخره بقیه کارهاش رو روبه‌راه شد، دستگاه اومد و نصب شد.

 

 

بخش هشتم: راه‌اندازی آی‌سی‌یو بیمارستان امداد و ماجرای خانم دکتر شاهی

  بعد رسیدیم به چی؟ آی‌سی‌یو. آی‌سی‌یو هم همین‌طور دو تا ونتیلاتور از طریق کمک‌های مردمی خریداری کردیم.

بازم در بیمارستان امداد این اتفاق افتاد که این‌جا باید یاد کنم از خانم دکتر شاهی، اولین جراح مغز و اعصاب که اومد سبزوار و با سماجت بخش رو راه انداخت.

  چون اطرافیان اذن نمی‌دادن، می‌گفتن ما تخت کم داریم، فلان داریم. شب به من گفت: «فلانی چیکار کنم؟ این‌ها اجازه نمی‌دن من تخت بذارم.» گفتم: «خانم دکتر! مریض که اومد، لگد بزن در رو باز کن، تخت رو بذار.» گفت: «می‌گن...» گفتم: «اونش با من.» (خنده) گفتم: «هر برنامه‌ای که خواستن سرت دربیارن، من میام سپرت.» بعد دو سه تا موتوری تصادف کرده بودن، اومده بودن معطل، گفتن اعزام مشهد. گفتم: «این‌ها می‌میرن دمِ دروازه برسن.» لگد زده بود و تخت‌های ارتوپدی‌ها رو کشیده بود بیرون، دستگاه‌ها رو بردن داخل و وصل کردن و همون شب اولین تخت های آی سی یو سبزوار به این شکلی که گفتم خدمتتون افتتاح شد. بعد کم کم تا اون بخش  بخشی که کامل شد و...که آقای زیبایی، اولین پرستارش بود به اصطلاح.

آره، خدمت شما عرض کنم که دیگه این کمبودهاش... کمبودها و این‌ها هرچی بود باز از طریق کمک‌های مردمی و از طریق خود اداره، در امکاناتی که به حساب داشتیم، تهیه شد. خب دستگاه رادیولوژی بود که ما به زور از مشهد گرفتیم.برای بیمارستان امداد، دستگاه تروفی رادیولوژی بود که مشهدی‌ها نمی‌دادن. ما به زور به حساب با... در موقع آقای دکتر لطفعلی‌زاده..خدمت شما عرض کنم تونستیم دستگاه را مثلاً از آن‌ها بگیریم بیاریم سبزوار. یه وضع بحرانی داشتیم. باور نمی‌کنی که من ست دیالیز و ست سرم، این‌ها رو می‌رفتم از تو بیمارستان‌های مشهد، گدایی می‌کردم و برمی‌داشتم می‌آوردم سبزوار برای راه اندازیش؛ برای این‌که به حساب مریض‌های ما این‌جا نمونن.

 

 

 

بخش نهم: تأسیس مؤسسه خیریه حضرت علی‌اصغر (ع)

  علی‌ای‌حال خوشبختانه رسید تا به خدمت شما عرض کنم که مجمع خیرین تشکیل شده. من از اون‌جا هم هیئت امناش هستم، هم هیئت مدیره‌اش بودم، این افتخار رو داشتم، که هنوز ادامه داره تا الان که خدمتگزاری داریم می‌کنیم برای مردممون. از اهمّ کارهایی که به حساب من انجام دادم، دبیر مؤسسه خیریه حضرت علی‌اصغر (ع) شدم. این به حساب خود حضرت علی‌اصغر و امام حسین این یاری رو کردن. به چه ترتیب؟ ولی‌کن الان گاه‌وقتی به دوستانم می‌گم، می‌گم شما کوتاهی کردید

چون این جریان... رفته بودیم کربلا، خدا قسمت کنه ان‌شاءالله باز. خدمت شما عرض کنم که، در کربلا درِ بارگاهِ سرِ شش‌گوشه امام حسین، چون ما اولین مسافرها بودیم که رسیدیم، خلوت بود، خیلی جالب. می‌رفتیم شش‌گوشه وامی‌استادیم، راز و نیاز می‌کردیم، صفا می‌کردیم. خدمت شما عرض کنم که، اون‌جا صحبت که می‌کردم با حضرت، گفتم که: «این توفیق رو به من بده، که اگر بتونم خودم که مشکل دارم از مسئله مالی بتونم کار رو بکنم، یه ترتیبی، یک مؤسسه‌ی خیریه‌ای به نام کوچک‌ترین شهید کربلا، خدمت شما اون‌جا ما بنا کنیم.» تموم شد و رفت ما اومدیم سبزوار. بعد از چند ماه، فاصله نشد، در فرمانداری ما را دعوت کردند. من اون موقع بازنشست شده بودم. در فرمانداری بازنشست... به حساب دعوتمون کردن، رفتیم دیدیم بله، سران شهر نشستن و از روحانیت و از به حساب اصناف و از ادارات و این‌ها. دستورالعملی بود که خوندن، گفتن که به حساب می‌خوایم یه به حساب مؤسسه‌ی خیریه‌ای برای بیماری‌های خاص و صعب‌العلاج تشکیل بدیم. تا این رو گفتن من جرقه  بهم خورد اصلاً بیدار شدم. یه مقدار صحبت این‌طرف اون‌طرف، مرحوم حاج آقای اخلاقی و حاج آقای ساده گفتن که: «یقه‌ی همین رو بگیرین.» (خنده) «این رو بگیرین خودش راه می‌اندازه.» دبیرش به ما مأمور... به حساب محول شد و خدمت شما عرض کنم با تعداد مستشرقین، حاج آقای ابراهیمی، مهندس علوی زاده، آقای حمید علیزاده، خدمت شما عرض کنم و حاج آقای بازقندی..خدمت شما عرض کنم این‌ها، محول شد و شروع کردیم به یارگیری و اساسنامه و این‌ها. در موقع اسمش، من برداشتم نوشتم: «مؤسسه خیریه حضرت علی‌اصغر (ع)». مؤسسه خیریه حضرت علی‌اصغر سبزوار، مؤسسه خیریه حضرت علی‌اصغر بیهق. حاج آقای ابراهیمی برگشت گفت: «چیه؟ همه‌اش زوم کردی رو حضرت علی‌اصغر؟» گفتم: «این رو من نخواستم. این خودش خواسته که به این ترتیب پیش اومده و این مؤسسه باید بشه.» علی‌ای‌حال اسم به تصویب رسید و ما کارهاش رو انجام دادیم و دعوت‌خواهی کردیم، مردم استقبال کردن، اومدن. اولین مدیرعاملش بودم، علاوه بر دبیر مؤسسه‌اش. افتتاحش کردیم و خب تا الان داره مشغول کارن، که دارن بیمارستانش هم که متأسفانه نیمه‌تمام مونده.

 

 

 

 بخش دهم: مؤسسه خیریه ابوالفضل (ع) و سرای سالمندان پدر

  مؤسسه خیریه حضرت ابوالفضل، مربوط به حاج آقای عباس صالح آبادی که ایشون دستور دادن برای سالمندان یک بیمارستان درست کنیم .

با هم صحبت می‌کردیم که ایشون بیاد و این کار خیر رو انجام بده و ایشون گفت: «من می‌خوام این کار رو انجام بدم، آقا ابراهیم شما هم باید کمک کنی.» گفتم: «حاج آقا من در خدمتت هستم.» رفتم با ایشون و شروع کردیم به ساخت بیمارستان، بعد در وسط کار ساخت بیمارستان در سال 85 که اسکلتش هم هنوزم سر پاست، حتی مجوزش هم از تهران گرفتم. اما ، در وسط کار، برخی  عوامل مختلف به حاجی گفته بودن بابا! سرای سالمندان نیاز هست که به حساب مردم می‌رن شب کجا می‌خوابن، چیکار می‌کنن، چیکار نمی‌کنن و بیمارستان فعلا نیاز نیست  حاج‌آقا هم به من گفت: «فلانی! بیمارستان تعطیلش کن، برو برای ساخت سرای سالمندان.» علی‌ای‌حال ما سرای سالمندان پدر رو از نقشه‌اش و نقشه تیپش رو از آقای دکتر فروزان که اون موقع رئیس بهزیستی بود، گرفتیم و شروع کردیم به ساختش و تا ساختش تموم شد، خدمت شما عرض کنم من مدیرعاملش بودم. تموم که کردیم، دیگه واگذار کردیم به بچه‌هاش حاج آقا، چون خودِ مرحوم حاج آقای صالح‌آبادی، خداوند رحمتش کنه، فوت کرده بودن.

 

 

 

پ.ن:
1- جمعیت شیر و خورشید سرخ نخستین سازمان خیریه ایران بود که عهده‌دار وظایف مهم و متعددی در مسائل مربوط به امدادرسانی در حوادث غیر مترقبه و امدادی، آموزش کمک‌های اولیه، تأسیس بیمارستان و درمانگاه، تهیه دارو و تجهیزات پزشکی، تربیت پرستار، نگهداری از کودکان بی سرپرست، ارائه برنامه‌های ویژه برای جوانان و برخی فعالیت‌های عمرانی در داخل و خارج از کشور بود. این جمعیت در سال ۱۳۰۱ پس از زلزله نابودگر تربت حیدریه توسط امیر خان امیراعلم تنظیم و تأسیس گردید. 

 

2- ‌قانون واگذاری بیمارستانهای وزارت بهداری مصوب ۱۳۵۰.۳.۲۲ ماده واحده - وزارت بهداری مجاز است بیمارستان‌های تابعه خود و بیمارستان‌های انجمن‌های بهداری را با درمانگاه‌های منضم به آن که در محوطه‌ بیمارستان‌ها قراردارند بر طبق مقررات این قانون به جمعیت شیر و خورشید سرخ ایران یا مؤسسات عام‌المنفعه دیگر واگذار نماید. 

 

 

 

 

 

آیت الله سید محمد حسن علوی سبزواری

 

 

حکم کارگزینی جناب آقای معماری به عنوان اولین مهندس پزشک در دانشگاه علوم پزشکی سبزوار

 

 

 

ساختمان بیمارستان امداد شهید بهشتی

 

 

ساختمان در حال احداث بیمارستان امداد (نفر اول ایستاده از چپ جناب آقای ابراهیم معماری)

 

 

سال 55

خانم صدیقه معماری مسئول اورژانس امداد- آقای استاد علی معماری معمار بیمارستان امداد-آقای کاظم علوی زاده معاون مدیر عامل-آقایدکتر محمد متولی رئیس بیمارستان حشمتیه-آقای دکتر حسین معمار جراح و رئیس بیمارستان امداد-خانم اقدس معماری مسئول اتاق عمل و بلوک زنان- آقای ابراهیم معماری

 

 

ساختمان در حال ساخت بیمارستان امداد